باورکده

عقل یا غریزه، کدام مدیر باشند؟

موجودات زنده از گیاهان گرفته تا انسانها، برای بقای حیات متناسب خودشان ، نیازهایی دارند که آفرینش برای تأمین آنها ، میل و کششی درونی در نهاد آنها به ودیعه گذاشته است تا برای رفع این نیاز برانگیخته شوند. 

اگر گیاه به آب و غذا و نور نیازمند است کششی درونی، او را، به ریشه زدن برای دریافت غذا و آب و رقابت با دیگر گیاهان برای دریافت نور،  وا می دارد و اگر حیوان به غذا و تولید مثل نیازمند است غریزه و کششی درونی او را به تأمین غذا و رفع نیاز جنسی وا می دارد حال اگر انسان نیز نیازهایی مثل خوردن غذا و یا آمیزش جنسی دارد آیا می توان گفت همین میل و کشش درونی به برطرف کردن نیاز، کافی است در مدیریت او. یعنی آیا می توان گفت اختیار آدمی در دست این کشش ها و غرایز باشد تا در مسیر برطرف کردن نیازها ، انسان را به هر گونه که می خواهند مدیریت کنند. 

بدین ترتیب، اگر بناست فرمان مدیریت انسان نیز مانند حیوانات، در دست غرایز باشد و آنها او را مدیریت کنند پس جایگاه عقلی آدمی در مدیریت انسان کجاست؟

حقیقت آن است که انسان به غیر از غرایز و کشش های مادی که در دایره محسوسات قرار می گیرند افزونه های دیگر در ماهیت خود دارد که او را از گیاهان و حیوانات ممتاز می سازد مثل گرایش به آگاهی و دانش ، ایمان و عقیده و فرهنگ و تمدن . از این رو باید در نهاد او   

مرکز هدایتی باشد متناسب با نیازهایش . نیازهایی که فراتر از نیازهای حیوانی است. عقل همان مرکز هدایت انسان است که موجودی فراتر از حیوان و ماده را راهبری می کند. عقل بناست این انسان را به گونه ای هدایت کند که هم نیازهای مادی و حیوانی او برطرف شود و هم نیازهای معنوی او. اینها همه، در صورتی است که بشر اختیار خود را در کف دست عقل بگذارد و گرنه چنانچه میدان داری با غرایز باشد و عقل مهجور و دربند، دیگر نمی توان انتظار داشت آدمی، موجودی فراتر از حیوان باشد بلکه موجودی است همانند حیوانات که غرایز او را اداره می کنند.

تفکری که امروزه، جهان غرب را اداره می کند همین اصالت دادن به مدیریت غرایز است با این استدلال که کشش و میل به چیزی، دلیل بر درستی و شایستگی آن است و این کشش ها  می توانند ما را به هر سو، مدیریت کنند. با همین نگرش، بی بند باری های جنسی - که نابودی کانون خانواده را در پی داشته- توجیه می شود.

نتیجه آنکه با اصالت دادن به غرایز در مدیریت انسان ، نباید انتظار داشت انسان هایی تربیت شوند که شخصیتی فراتر از حیوانات داشته باشند و دغدغه هایی به غیر از تأمین نیازهای حیوانی داشته باشند.


در فضای مجازی متن مصاحبه با خانمی منتشر شده که مصاحبه شونده در نقد «قانونی بودن رعایت حجاب» که از آن با عنوان «حجاب اجباری» نیز یاد می کنند این سیاست جمهوری اسلامی را به شدت مورد حمله قرار داده و به استدلال هایی متوسل شده است. اشکالات وی در دو بخش کلی ارائه شده است. نخست بر نبودن مستند دینی از قرآن بر لزوم اجبار زنان به حجاب متمرکز شده و در بخش دوم ضمن اشاره به فلسفه حکم حجاب اجباری در جمهوری اسلامی از نگاه وی، این سیاست را اشتباه، و ناتوان از رسیدن به مقصود دانسته است. بدین ترتیب در دو بخش به بررسی ادعاهای وی خواهیم پراخت ؛

1. ادعای نخست: در قرآن برای ترک حجاب و ترک نماز و غیبت کردن از مومن، مجازاتی تعیین نشده چون اینها حکم اخلاقی هستند. بنابر این حکومت اسلامی نباید برای ترک حجاب مجازات تعیین کند و قانون وضع کند. حالا که در قرآن نیست؛ پس شما ادعا دارید فهمتان از فهم پروردگار بالاتر است؟برای چیزی که پروردگار مجازات نگذاشته شما مجازات می گذارید. پس با داعش چه فرقی دارید که برای ترک نماز و نگذاشتن ریش مجازات تعیین کرده است؟.

پاسخ:

وقتی سخن از انتساب چیزی به دین و منابع دینی مثل قرآن به میان می آید نیازمند تخصص دینی و آگاهی از زبان دین هستیم. اگر قرآن تنها منبع دینی بود و فهم آن نیز، نیازی به تخصص نداشت می توانستیم بگوییم هر کسی می تواند سخن پروردگار را از آن بفهمد و مثلا ادعا کند چون فلان چیز در قرآن نیست پس خداوند در باره آن، چیزی از ما نخواسته است. این در حالی است که منبع احکام و شریعت نزد مسلمانان قرآن و روایات است که در نزد اهل سنت فقط روایات پیامبر اکرم (ص) و نزد شیعیان روایات ائمه (ع) نیز منبع دین هستند.

سبک و سیاق قرآن کریم در تبیین، بیان آموزه ها و قوانین کلی شریعت است و نسبت آن با آموزه ها و قوانینی که از سخنان و سیره معصومان (ع) استخراج می شود به مانند نسبت موجود بین قوانین اساسی کشورها با قوانین عادی تصویب شده در مجالس قانونگذاری است. قرآن کریم حتی در باره نماز ( با آن همه اهمیت) تنها به توصیه های کلی در باره  اصل خواندن آن و اوقاتش بسنده کرده و به نمازهای پنجگانه و تعداد رکعات و مسائل فرعی گوناگون آن اشاره ای نکرده است و این پیامبر اکرم (ع) بوده که فروعات مختلف نماز را بیان کرده اند. بنابر این قرآن کریم عهده دار تمام بحثهای شریعت و احکام نیست بلکه آن را به پیامبر (ع) و جانشینان معصوم او سپرده است.

پس اینکه گفته شده ؛« چون قرآن سخنی در باره مجازات ترک حجاب یا ترک نماز ندارد این مسئله از دایره مسائل حقوقی بیرون است و ملحق به مسائل اخلاقی می شود» سخن بی پایه و بی منطقی است و صرفا ادعای گوینده است و از بی اطلاعی امثال او از ساختار شریعت حکایت دارد. این گونه ادعاها - که مغالطه آشکار هستند- ممکن است در نزد عموم، استدلال به نظر بیایند چرا که عموم مردم کارشناس دین نیستند و نسبت به ساختار شریعت و زبان دین و سبک قرآن در بیان آموزه ها و احکام، آگاهی چندانی ندارند و بدین جهت مغالطه بودن ماهیت این گونه سخنان، مخفی می ماند. بر اساس این مغالطه و ادعای بی منطق، حق داریم بگویم چون نمازهای پنجگانه روزانه در قرآن نیامده، جزو احکام شریعت نیستند. در حالی که نمازهای پنجگانه از مسلمات شریعت است. 

در خصوص مجازاتها نیز قرآن کریم تنها به برخی از آنها پرداخته مثل مجازات زنا و شرب خمر و راهزنی، در حالی که برای عمل لواط با آن همه زشتی که شریعت برای آن قائل است و خود قرآن به طور صریح بر عذاب آسمانی سخت قوم لوط به خاطر لواط تأکید کرده، سخنی از مجازات لواط به میان نیاورده و حکم مجازات سخت و سنگین لواط در روایات و سیره عملی معصومان (ع) آمده است.

پس نیامدن یک حکم شرعی در قرآن، دلیل بر آن نیست که جزو احکام دین نیست بلکه منبع دیگر دین، سخنان و سیره معصومان (ع) است و اگر حکمی را بیان کردند جزو احکام شریعت به شمار می آید. از دیگر سو، شریعت به حکومت اسلامی حق می دهد برای امر به معروف و نهی از منکر اقدامات لازم و مناسب را انجام دهد قرآن کریم در سوره حج، پس از بیان اجازه جنگ به مسلمانان - که از ناحیه کفار مورد ظلم قرار گرفته و اموالشان غارت شده بود- تأکید می کند مومنانی که دین خدا را یاری می کنند و می خواهند دین او در جامعه حاکم شود حتما از طرف خداوند حمایت و یاری می شوند و در ادامه می فرماید: اینان کسانی هستند که اگر قدرت و حکومت را به آنها بدهیم نماز را برپا می دارند، زکات می دهند و  به کارهاى پسندیده دستور مى‏دهند و از کارهاى ناپسند باز مى‏دارند و فرجام همه کارها از آنِ خداست؛« الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ.(سوره حج آیه 41).

بدین ترتیب انتظار خداوند از مؤمنانی که آنها را یاری کرده و حکومت را در اختیارشان قرار داده این است که افراد جامعه را به خوبی ها، امر کنند و از منکرات و گناهان بازدارند. بازداشتن از گناهان به تناسب شرایط گاه با تذکر و اطلاع رسانی است و گاهی نیز با تدوین قانون و گذاشتن ضمانت اجرا برای آن، مثل تعیین مجازات برای کسانی که اصرار بر انجام گناهی را دارند. بنابر این در خصوص جلوگیری از هر گناهی مثل بی حجابی، حکومت می تواند با وضع قانون و تعیین مجازات از انجام و عمومی شدن آن جلوگیری کند.

پس حرف های فریبنده ای مثل ؛« شما مگر فهمتان از فهم پروردگار بالاتر است؟ برای چیزی که پروردگار مجازات نگذاشته شما مجازات می گذارید. پس با داعش چه فرقی دارید که برای ترک نماز و نگذاشتن ریش مجازات تعیین کرده است.» تلاشی است برای احساسی کردن فضای ذهنی مخاطب و غفلت ورزیدن او از تأمل درست در مغالطه گوینده و راه فرار از گفتگوی منطقی و مستدل. 

تشبیه کردن به داعش نیز شیوه ای است برای فرار از استدلال و بهره گرفتن از تحریک احساسات و جبران ضعف منطق گوینده. این گونه سخنان مثل این است که کسی بخواهد دفاع یک ملت از کشورشان را زشت جلوه دهد و با آگاهی از احساس مردم نسبت به زشتی قتل و جنگ و تخریب، به آنها بگوید شما چه فرقی با ستمکاران و متجاوزان دارید آنها هم می کشند و تخریب می کنند شما هم همین کار را می کنید. در حالی که همه می دانند برای مدافعان، کشتن متجاوزان و جنگ با آنان، به حق و گاه لازم و ضروری است. 

2. در دومین بخش از این مصاحبه گفته شده؛ سیاست جمهوری اسلامی، مبتنی است بر جنسیت زدایی از فضای عمومی که با سرکوب بدن زنانه، حجاب اجباری، محدودیت حضور زنان در مکانهای عمومی و مشاغل است و دارای اشکالات ذیل است؛

- اشکال اول : حجاب اجباری با الزامات مدرنیته در تضاد هست.

پاسخ :

اکنون در برخی کشورها از آن جمله فرانسه «بی حجابی» در مدارس، اجباری است و بانوان با حجاب از ورود به برخی مراکز، محرومند. ژاک شیراک، رئیس‌جمهور فرانسه در سال 2003 قانونی را معرفی و به تصویب رساند که «حجاب» را در مدارس راهنمایی و دبیرستان‌ها ممنوع می‌ساخت (https://www.mashreghnews.ir/news/624318) و کسی نمی گوید این اجبار با الزامات مدرنیته در تضاد است حتی اگر در کشور پر ادعایی چون فرانسه باشد. ضمن آنکه الزام به پوشش منحصر در حجاب نیست پوشیدن لباس فرم در بسیاری از محیط ها اجباری است و تضادی هم با مدرنیته ندارد.

اشکال دوم : به اسراف استعداد های زنانه منجر می شود.

پاسخ:

زنان در دوران بعد از انقلاب در بسیاری از مراکز علمی و موقعیتهای شغلی حضور دارند که پیش از آن سابقه نداشت و حتی در مقایسه با برخی کشورهای اداره شونده با فرهنگ غربی نیز، میزان حضور بیشتری در اجتماع دارند مثلا نسبت حضور زنان در دانشگاه ها بیش از مردان است. امروزه فرصت های شغلی بسیاری در دست زنان است که مردان از آن محرومند. بدین رو، ادعای اسراف استعدادهای زنانه به معنای انکار حقایق موجود است. توجه داشته باشیم که محدودیتها همیشه ناظر بر جنسیت نیست بلکه گاه شرایط اقتصادی تعیین کننده فرصتها برای گروه های جامعه است.

- اشکال سوم : در ادامه مصاحبه بیان شده که سیاست حجاب جمهوری اسلامی پیامدهای نادرستی دارد؛ اینکه دم به دم بر بدن زنان نگاه می کنی و می خواهی کنترل کنی و برایش گشت ارشاد می گذاری اثرش این است که بدن زنانه منبع لذت جنسی است این برخورد به جنسیت زدایی منجر نمی شود این که هر لحظه به زنان بگید موهات دیده شد بخشی از ساعدت دیده شد داره بدن زنانه را نشون میده چطور می خواهد آموزش بده بدن زنانه منبع لذت نیست دیگه چطور میشه به عنوان یک انسان به او نگاه کنه در حالیکه هر لحظه به جای گرمش روی صندلی فکر می کنم به بالا رفتن صداش و خندیدنش فکر می کنم . سیاست جمهوری اسلامی هر چه که هست خاصیتش جنسیت زدایی نیست.

پاسخ : پاسخ اشکال سوم در دو بخش مختصر و  مفصل ارائه خواهد شد؛

پاسخ مختصر : این سخنان ناظر بر سیاست جمهوری اسلامی نیست بلکه ناظر به احکام اسلامی است زیرا این مجموعه احکام اسلامی است که برای در امان ماندن سطح جامعه از لذت جویی جنسی، مؤمنان را به خودداری از چشم چرانی و زنان را به داشتن حجاب امر کرده و در همین راستا مثلا گفته شده خوب است مرد در جایی که زن نامحرم نشسته ننشیند تا وقتی که جای او سرد شود. همه این احکام به خاطر آن است که طبیعت، گرایش جنسی بین زن و مرد را ایجاد کرده و این گرایش وجود دارد و اکنون نوبت بشر است که آن را مدیریت کند. در هر صورت گرایش جنسی مردان نسبت به بدن زنان وجود دارد و با نگاه یا تماس جسمی نیز به تناسب، لذتی حاصل می شود. برای دوری مردان از این گونه لذتهاست که در منابع اسلامی گوشزد شده هر بخشی از جسم مرد زنای مخصوص به خود دارد چشم با نگاه به نامحرم، گوش با شنیدن صدای او و دست با لمس کردن و... در این جا مناسب است به بخشی از سفرنامه ماژلان دریانورد مشهور سده شانزدهم میلادی، استناد کنیم که وقایع روزانه سفر او به دور کره زمین، توسط منشی او «آنتونیو پیگافتا»، به نگارش در آمده است. ماژلان ( دوره حیات 1480 میلادی تا 1521) فرمانده مجموعه کشتی هایی بود که در 15 اوت 1518 میلادی از اسپانیا به حرکت درآمدند تا جهت تجارت ادویه به شرق دور سفر کنند. وی دختر خواهر خود «سالانکو» را نیز با خود می برد اما از آنجا که همه ملوانان مرد بودند به او توصیه می کند لباس مردانه بپوشد و هیئت مردانه به خود بگیرد و زن بودن او را از همگان مخفی می کند. پس از رسیدن به شرق دور و تجربه مسیرهای سخت سفر، منشی بر اثر یک اتفاق، حقیقت زن بودن خواهرزاده ماژلان را می فهمد در حالی که همگان فکر می کردند پسر جوانی است و آنگاه تازه متوجه می شود چرا دست های نرم و کوچک او مایه تعجبش بوده است. وی در ادامه می نویسد: «همچنین تعجب می کردم چرا نگاه آن پسر جوان انسان را منقلب می کند در آن لحظه علت تمام اینها بر من آشکار شد » (سفرنامه ماژلان، پیگافتا دی لومبارد، ترجمه ذبیح الله منصوری : ص 127، تهران ، زرین ،1378) . 

سخن او در این که گفته از نگاه آن پسر جوان (یعنی همان دختر خواهر ماژلان) منقلب می شده به همین حقیقت کشش و لذت جنسی در ارتباط بین دو جنس مخالف دارد که حتی با نداستن جنس طرف مقابل هم اثر گذاری خود را دارد. به هر حال این کشش و لذت حاصل از نگاه یا تماس جسمی به طور طبیعی وجود دارد حتی در صورت بی خبری از جنسیت زن.

بنابر این احکام اسلامی و به تبع آن سیاست جمهوری اسلامی در خصوص حجاب برای آن نیست که بگوید بدن زن برای مرد منبع لذت نیست چرا که در واقع و در طبیعت و سرشت خلقت این گونه هست آنچه احکام اسلامی به دنبال آن هستند مدیریت زن و مرد و سطح جامعه به سمت و سویی است که این لذت جویی های نامشروع اتفاق نیفتد.

بدین ترتیب، سیاست جمهوری اسلامی جنسیت زدایی و سرکوب بدن زنانه نیست چرا که جنسیت وجود خارجی و عینی دارد و قابل زدودن نیست بلکه حرکت دادن جامعه به سمتی است که سطح جامعه از لذت جویی جنسی به دور باشد و اگر مثلا گشت ارشاد به خانمی تذکر بدهد که ؛«بخشی از موهای سر یا بخشی از ساعدت دیده می شود، بپوشان» در حقیقت در پی آن است که در سطح جامعه، لذت جویی جنسی به همان میزان، کمتر اتفاق بیفتد.


پاسخ مفصل به اشکال سوم:

مجموعه احکام شریعت مبتنی بر یک جهان بینی و معرفت نسبت به هستی است که بخش عمده ای از آن  مربوط به انسان شناسی است. بر اساس این معرفت، انسان ترکیبی از غرائز، احساسات و گرایش¬های معنوی است و از این رو نیازمند نقشه راهی است که تأمین کننده متعادل نیازهای گوناگون او باشد نه تسلیم کامل در برابر غرائز و نه نادیده گرفتن آنها در مسیر تآمین گرایش های معنوی. امیال و غرائز انسانی مطلق گرا هستند یعنی اگر به حال خود رها شوند خواهان در اختیار گرفتن انسانند و فرصتی به دیگر نیازهای بشر نخواهند داد. از این رو بشر نیازمند طرح و برنامه ای برای کنترل آنهاست. از آنجا که خود به شدت متأثر از این غرائز است نمی تواند به طرحی متوازن دست یابد و از افراط و تفریط در امان باشد. احکام شریعت برای پاسخ گویی به این نیاز انسان، در اختیار او قرار گرفته اند تا بتواند به رفتاری متعادل دست یابد و به تناسب به همه نیازهایش توجه نشان دهد و با رفع هر نیاز در چارچوب خاص خودش، قطعات پازل نیازمندی خود را تکمیل نماید. در چنین ساختاری، از افسارگسیختگی، زیاده روی و مرز شکنی یک غریزه و تجاوز سرطان وار آن به محدوده دیگر نیازها، جلوگیری می شود تا هر کدام از ابعاد انسان (نیازهای مادی و معنوی) به تناسب سهم خود، مورد توجه و رسیدگی قرار گیرند. 

در میان غرائز و امیال انسان، میل جنسی به جنس مخالف از قوی ترین غرائز است که مثل همه امیال انسان، اگر به حال خود رها شود خواهان در اختیار گرفتن انسان است.

انکار کشش جنسی بین زن و مرد، انکار واقعیتی آشکار و روشن است. با پیدایش بلوغ جنسی در مردان و زنان، جاذبه جنسی نیز نسبت به جنس مخالف پدیدار می شود. این امر طبیعی و تدبیر خلقت در خصوص تمام جانداران است و بشر نیز از آن مستثنی نیست. تنها تفاوت انسان با سایر جانداران، مدیریت رفتار خود در برابر کشش ها و نیازمندی هاست و در برابر این کشش و جاذبه نیز محتاج برنامه ای جهت مدیریت رفتار خود است و از آنجا که زندگی بشر جمعی است هر کس به تناسب، سهمی در این برنامه خواهد داشت تا تعادل برقرار شود. نخستین گام در این زمینه ارضای غریزه جنسی در قالب ازدواج است که نیاز و کشش جنسی را در فضایی سالم پاسخ می دهد. گام بعدی بر عهده مردان است که مراقب باشند، سطح جامعه و تعاملات اجتماعی روزمره، از گرایشات جنسی آنان محفوظ بماند گام سوم نیز بر عهده بانوان است که مراقب باشند نحوه حضورشان در جامعه، به تحریک جنسی مردان منجر نشود. در مسیر دست¬یابی به جامعه¬ای سلامت یافته از میدان¬داری غریزه جنسی، پوشش مناسب هر دو گروه، بیشترین سهم را در این مشارکت اجتماعی دارد. بنابر این نباید به مسئله پوشش یا هر آنچه که از طرفین انتظار می رود مراعات کنند تا سطح جامعه از انحرافات جنسی مصون بماند، نگاه تک بُعدی کرد. نگاه زنانه به پوشش، باعث خواهد شد آن را صرفا محدودیت ببیند این در حالی است که در این نگاه ویژگی های جنس مقابل یعنی مردان نادیده گرفته می شود که به خاطر طبیعت اولیه خود به شدت تحت تأثیر کشش جنسی به جنس مخالف هستند که نیازمند کنترل و تعدیل است. بخشی از این کار را طبیعت و فراز و نشیب زندگی روزمره به عهده دارد، بخشی بر عهده خود مردان است که با تکیه بر نیروی عقل و ایمان صورت می گیرد و بخشی نیز بر عهده جنس مخالف یعنی زنان است تا با رفتار و پوشش مناسب خود بر این توازن و تعادل کمک کنند. چه بسیار زنانی که با آگاهی از همین ویژگی مردان، با جلوه گری جنسی، مردان پرآوازه و با نفوذ را تحت نفوذ و اختیار خود قرار داده اند. بهره گیری از همین ویژگی یکی از شیوه های موثر و پرتکرار گروه های رقیب در حوزه سیاست و اقتصاد و سازمان های جاسوسی در به دام انداختن چهره های سرشناس است. از سوی دیگر، داستان طمع ورزی جنسی مردان و تعدی آنها نسبت به زنان، چنان پر شمار و مشهور است که نیازی به بازگویی ندارد. آمار این گونه مزاحمتها و تجاوزات به تناسب کوتاهی زنان در پوشش و خودنمایی های جنسی بیشتر می شود. سایت خبری مشرق در یادداشتی با عنوان « آزار زنان چه ارتباطی با بی‌حجابی دارد؟ » گزارشی دارد از وضعیت امنیت جنسی زنان در اروپا که کانون ترویج ارزش های غربی و عریانی برای زنان است؛

بر اساس مطالعات «آژانس اروپایی حقوق بنیادین» که از 42 هزار زن از کشورهای مختلف اتحادیه اروپا مصاحبه شد و در سال 2014 منتشر گردید، بیش از نیمی از زنان در کشورهای عضو اتحادیه اروپا، از سن 15 سالگی مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند و نزدیک به یک سوم آنها گفته‌اند که در محیط کار از سوی همکار، مافوق و یا مشتری مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند.

جالب آنکه برخلاف تصوری که از کشورهای اسکاندیناوی وجود دارد که این کشورها از نظر برابری جنسیتی از وضعیت خوبی برخوردارند، اما سوئد و دانمارک در این مورد در راس هستند: به ترتیب 80 و 81 درصد زنان در این دو کشور آزار و اذیت‌ها را گزارش کرده‌اند.

بر اساس نظرسنجی شورای عالی برابری در فرانسه، صد در صد از ششصد زنی که از آنها نظرسنجی شد، گفتند در داخل قطارهای متروی پاریس به نوعی هدف آزار جنسی قرار گرفته‌اند.  نیمی از همین زنان نیز گفته‌اند، پیش از آنکه به سن هجده سال برسند، آزار جنسی را تجربه کرده‌اند.

بر اساس نظرسنجی منتشر شده توسط «کنگره اتحادیه‌های کارگری»،در انگلیس، دو سوم از زنان جوان 18 تا 24 سال که در این نظرسنجی شرکت کرده‌اند، گفته‌اند قربانی آزارهای جنسی شده‌اند.( ttps://www.mashreghnews.ir/news/699473)

همچنین بر اساس تحقیقی که توسط دانشجویان کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی دانشگاه تربیت معلم تهران (خوارزمی) صورت گرفته بین میزان پوشش و امنیت جنسی ارتباط وجود دارد؛ یعنی هرچه فرد پوشیده‌تر باشد کمتر درمعرض آزارهای جنسی قرار می‌گیرد.( مقاله پوشش زنان و احساس امنیت در فضاهای عمومی، نویسندگان؛ سیدحسین سراج زاده،  فاطمه جواهری، الهام رحمتی، مجلة مطالعات اجتماعیایران، دورة نهم  شمارة 2 تابستان 1394 ؛ صفحات 135-159 .) 

در اینجا مناسب است اشاره کنیم به خاطرات یک خانم خبرنگار آمریکایی که به برخی کشورهای اسلامی مثل عربستان سعودی، ایران و مصر سفر کرده و مشاهدات خود را در قالب خاطرات منتشر کرده است. او در خاطرات اقامتش در قاهره از دوستی اش با یک خانم مصری سخن به میان می آورد و می نویسد روزی او وارد اتاق شد و از زیاد شدن نامنی برای خانم ها در قاهره، سخن گفت و احساس نارضایتی و ترس و ناامنی خود را ابراز کرد. وی در پاسخ دوست مصری اش به این حقیقت اشاره می کند که میزان ناامنی برای زنان در قاهره هرگز به پای ناامنی آنان در غرب نمی رسد. این در حالی است که از گذشته، قاهره دروازه ورود فرهنگ غرب به جوامع عربی بوده و میزان بی حجابی و پوشش به شیوه جوامع غربی در آن بیش از سایر جوامع سنتی عرب است و از این جهت به فرهنگ غربی نزدیک است با این حال به همان میزان که از فرهنگ عریانی غرب فاصله دارد، جامعه ای امن تر برای بانوان است. 

به هر روی، اگر در حوزه حجاب و عفاف، نگاه خردمندانه و توأم با تأمل را، جایگزین نگاه سطحی به ضوابط شرعی کنیم، در خواهیم یافت که مجموعه قواعد شرعی در این حوزه، هدایتگر جوامع انسانی به سوی بنیان مستحکم خانواده اند تا در سایه تشکیل خانواده، نیازهای مختلف زن و مرد تأمین گردد. در صورتی که از این کانون به خوبی حفاظت و حراست شود خود تأمین کننده نیاز فرزندان و نسل بعد به محیطی سرشار از عاطفه، حمایت و امنیت روانی است. حال برای تشکیل چنین کانون پر اهمیت و پربرکتی و پاسداری از دوام آن، نیازمند نقشه راهی هستیم که هم به زمینه های ایجاد و دوام آن توجه نشان داده باشد و هم به عوامل مزاحم در ایجاد و دوام. از جمله عوامل موثر در تشکیل خانواده و استواری آن، هدایت افراد جامعه به کانال و مسیر خانواده جهت تأمین نیاز جنسی و دیگر نیازهای یاد شده است. از آنجا که عامل اصلی تشکیل خانواده نیاز جنسی است هر آنچه که به تأمین این نیاز در خارج از این چارچوب، کمک کند در حقیقت افراد را از تشکیل خانواده و یا بهره¬گیری کامل از آن، دور کرده است. هر بهره جنسی، گر چه یک نگاه باشد به اندازه خود به ساختار و کیفیت مطلوب خانواده آسیب می رساند. بدیهی است برای پاسداری از چنین کانون پر اهمیتی لازم است برنامه ای مدون و مشخص باشد تا رفتار افراد در این زمینه تنظیم گردد و کمترین آسیب متوجه خانواده شود.

مجموعه برنامه ها و احکام شریعت در باره عفاف، مانند لزوم خودداری از چشم چرانی, حفظ حریم محرم و نامحرم بین زن و مرد، پوشش مناسب بانوان(حجاب) و خودداری از خودنمایی جنسی و تعیین مجازات های سنگین برای ارتباط¬های نامشروع یعنی؛ زنای افراد مجرد، زنای افراد متأهل، لواط( هم جنس گرایی)، در راستای رسیدن به چنین هدفی، در ساختار شریعت گنجانده شده¬اند. رعایت نکردن هر کدام از این مجموعه احکام، آثار تخریبی خود را دارد و جامعه را از نظام مطلوب خانواده دور می کند.  برنامه ریزی برای رسیدن به جامعه مطلوب شریعت در حوزه عفاف و حمایت ساختارمند از خانواده، بیش از همه وظیفه حکومت اسلامی است مانند بستر سازی فرهنگی، برنامه ریزی جهت تربیت نسل جدید بر اساس ارزش های دینی تا وضع قوانین و تعیین ضمانت اجرا برای عملی شدن آنها و تعیین مجازات برای سرپیچی از این قوانین، به ویژه که تجربه فروپاشی نهاد خانواده در جوامع متأثر از فرهنگ بی بند و بار غربی، پیش روی ماست. 


مبارزه با حق در کدام بخش از مسیر

وقتی دعوت پیامبر رحمت (ص) به «توحید» و دوری از شرک و بت پرستی، آغاز شد در نقطه آغازین مسیر حرکت اسلام ، ابوسفیان ها و ابو جهل ها آن را برنتافتند و با آن درافتادند تا آنجا که پیامبر (ص) و یارانش مجبور به هجرت شدند . در ادامه مسیر اما ، ظهور اسلام در مدینه با قدرت طلبی منافقان این شهر (مانند عبدالله بن ابی) و منافع یهود در تضاد بود برای همین به کارشکنی ، سنگ اندازی و مبارزه با آن همت نهادند تا اینکه به لطف الهی شرک و بت پرستی در شبه جزیره به حاشیه رانده شد و اندیشه توحید فراگیر گشت اما این، پایان راه نبود. برای همین پیامبر(ص) برای دوران پس از خود، راه¬بری تعیین کرد در غدیر، تا کاروان امّت را به درستی، پیش برد  ولی بلافاصله پس از رحلت رسول خدا(ص) گروهی از اصحابش ، غدیر را دور زدند و مسیر دیگری برای جامعه اسلامی رقم زدند و این گونه بود تا دوران امیر مؤمنان علی بن ابی طالب که این بار، گروه دیگری از صحابه و حتی یاران نزدیک دیروزش چون زبیر ، سیره عدالت محور او را تاب نیاوردند و آتش جنگ بر افروختند و در آتش آن سوختند و چون نوبت به پایبندی کوفیان به تدبیر و فرمان امام حق رسید با «قرآن به نیزه شدنی » در برابر راهبر الهی، ایستادند و نه تنها مانع از پیروزی در جنگِ در حال اتمامِ صفین شدند که در نهایت استبداد رأی و خودکامگی به جنگ با امام حق روی آوردند و در ادامه نیز کوفیان از همراهی با امام در جنگ با لشکر باطل، طفره رفتند و سرانجام، در زیر سایه پرچم باطل قرار گرفتند .

نهضت الهی پیامبر اعظم (ص) از روزی که آغاز شد در مسیر الهی خود همچون کاروانی در حرکت است و در هر بخش از مسیر با دشمنی گروهی که حاضر نیستند به حق، پایبند باشند روبروست. ابوسفیان ها در مکه ، عبدالله بن ابی ها در مدینه ، اهل سقفیه پس از رحلت پیامبر (ص) ، طلحه و زبیر ها در آغاز خلافت امیر مؤمنان و خوارج در اواخر دوران خلافت ایشان ، هر کدام با یک عنوان و بهانه ای جداگانه، با حق در افتادند اما همه آنها در یک نقطه اشتراک دارند ؛ پایبند نبودن به حق و دنباله روی از خواسته های نفسانی . بدین ترتیب فرقی نمی کند در کدام بخش از مسیر و کدامین منزل، با کاروان حق، در افتی. مهم آن است که دیگر از اهل این کاروان نیستی و به سر منزل مقصود یعنی سعادت نخواهی رسید همچون راننده ای که باید مسیر هزار کیلومتری را برود تا به مقصد برسد و اگر در هر کیلومترِ مسیر، تصادف کند و آسیب ببیند از رسیدن به مقصد بازمانده و به هدف خود نرسیده است چه در کیلومتر نخست مسیر و چه در کیلومتر پانصد و چه در کیلومتر نهصد و نود و نه.

پس چه ابو سفیان باشی، چه رئیس منافقان مدینه ، چه یهودی مدینه ، چه غدیر را دور بزنی ، چه زبیر ، چه معاویه و چه خارجی نهروان و چه کوفی سهل انگار در حمایت از دولت حق، در سرنوشت، با اینان مشترکی و چه سرانجام شومی دارند اهل باطل، از امیران آنها گرفته تا چهره ها و پادوها و پیروان.

گذشته چراغ راه آینده است و همین داستان در باره نهضت الهی امام خمینی (ره) نیز تکرار شده و می شود. چه نظام سلطنتی پهلوی باشی و با 15 خرداد ها و 17 شهریورها با آن، در افتی و چه از گروهک های ضد انقلاب و آرزومند قدرت باشی و15 هزار نفر را ترور کنی و چه بازگشتی و پشیمان از مسیر انقلاب و هر روز به یک ارزش دینی یا انقلابی بتازی  و در مبارزه با جریان حق، به هر بهانه ای متوسل شوی، در یک حقیقت با هم، مشترکید؛ « سربازی برای جریان باطل و درافتادن با حق» و بدیهی است که سرنوشت و سرانجام مشترکی داشته باشید و داستان تجربه شده تاریخ، تکرار شود. 

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش                کی روی ره  ز که پرسی چه کنی چون باشی

کاروان

 


کارکرد تیشرت های مشکی، سم زدایی از ذهنیات برخی روشنفکران 

با مُد شدن لباس مشکی در اروپا و آمریکا به خصوص پوشیدن تی شرت های مشکی و پیروی جوامع دیگر به خصوص ایرانیان از آنان، شاهد فراوانی این نوع پوشش در جامعه ایران هستیم به ویژه در بین جوانان و نوجوانان.

پوشیدن این تیشرت ها در طول ماه های گرم سال که بیش از نصف سال را شامل می شود به معنای پدیدار شدن رنگ تیره به طور گسترده، در دید عموم است. این در حالی است که برخی مدعیان روشنفکری، هر ساله در آستانه فرا رسیدن ماه محرم، به سیاه پوشی در این ماه خرده می گیرند و به بهانه اینکه پوشش مشکی باعث افسردگی در جامعه می شود، بر آن می تازند مانند آنچه در یکی از روزنامه ها در سال 1398 منتشر شد (روزنامه همدلی با عنوان «آیا رنگ تشیع سیاه است؟» در تاریخ 24 شهریور 1398؛ ttps://www.pishkhan.com/news/157456)

جالب آنکه در همین سال، شهرداری تهران که در اختیار جریان سیاسی موسوم به اصلاح طلب بود از سیاه پوشی شهر خودداری کرد و در مقابل اعتراض ها به بهانه هایی متوسل شد (https://www.jahannews.com/report/737616/)

 اما مشخص بود که این سیاست برآمده از یک نگاه خاص به جریان سوگواری حسینی است و جالب تر آنکه وزیر بهداشت دولت دوازدهم که به همین جریان فکری وابسته بود به نوع دیگری به سوگواری اهل بیت خرده گرفت(https://www.yjc.news/fa/news/7015737/) فارغ از اندیشه ای که این نوع رویکرد را در برابر سوگواری حسینی، در پی دارد بهانه اصلی اینان، ابراز نگرانی از سلامت روان جامعه به خاطر رواج سیاه پوشی و سوگواری است. هر چند پاسخ این اشکال روشن است زیرا سوگواری اهل بیت علیهم السلام در شکل آیینی با سوگواری متعارف در غم درگذشتگان فرق می کند و عزاداران به خاطر مشارکت در آیین و مناسک دینی و به دست آوردن اجر و ثواب و کمک به جریان حق، احساسی توأم با رضایت و سرور قلبی دارند. 

اما شگفت آنکه در فاصله اندکی از رواج این انتقادات به سیاه پوشی و سوگواری ماه محرم، پوشش مشکی در جهان و به دنبال آن در ایران مُد روز شد.

 امروزه با مُد شدن «تیشرت های مشکی» با نخستین نگاه به هر کوی و برزن، کسی را خواهیم دید که از این «تیشرت های مشکی» پوشیده است اما کسی از این مدعیان روشنفکری را نمی بینیم که نگران رواج افسردگی با این پوشش های مشکی شود و برای سلامت روان جامعه دلسوزی کند. سیاه پوشی برای محرم ده روز و حداکثر یک ماه است اما شاهدیم که تی شرت های مشکی در بیشتر ماه های سال پوشیده می شود نه در ایران که در تمام قاره ها.

چطور یک ماه پوشش سیاه، به خاطر وابستگی های مذهبی و بروز احساسات و عواطف نسبت به شخصیت ها و الگو های مذهبی، باعث ایجاد افسردگی می شود اما پوشش سیاه در طول سال به خاطر مُدهای رایج شده در غرب، باعث افسردگی نمی شود.

 حقیقت آن است که جریان روشنفکری و حتی متخصصان علوم مرتبط با انسان، بر اساس برخی یافته ها و داده های علوم تجربی که از تجربه در یک جامعه آماری مشخص و محدود، برآمده به داوری می نشینند و نظریه سازی می کنند و آن را تبلیغ می کنند و بخش بزرگی از مخاطبان، آنها را باور می کنند چرا که می پندارند فرایند تولید نظریه با استحکام صورت گرفته است اما این حقایق بستر اجتماع هستند که نظریه ها را به چالش می کشند. نظریه ارائه شده در باره سیاه پوشی محرم و ایجاد افسردگی توسط آن نیز، با همین تی شرت های مشکی به چالش کشیده شده است. اگر پرسشگری از هر کدام از این افراد پرشمار بپرسد آیا شما با پوشیدن این لباس تیره، احساس غمگینی و افسردگی می کنید یا نه ، پاسخ آنها منفی خواهد بود و احتمالا خواهند گفت احساس به روز بودن و شیک بودن به آنها دست می دهد چرا که نه تنها خود مشکی می پوشند بلکه به فرزندان خردسال و کودکان نیز می پوشانند.    

نتیجه آنکه، امروزه، موج ایجاد شده در پوشش تیشرت های مشکی - که کودک و نوجوان و جوان و میانسال نمی شناسد- ، شوینده دوده های ذهنی برخی مدعیان روشنفکری است.  


چرا التقاط

شخصیت و روح و روان آدمی و به تبع آن جامعه انسانی ابعاد مختلفی دارد که در آنها نیازمند راهنمایی ، الگو برداری، برنامه و نقشه راه است. هر فرد و گروهی که بتواند در یک یا چند بُعد خاص ، خلاء های یاد شده را پر و نیازها را برطرف کند نگاه ها و توجه افراد و جوامع به سوی آنها متوجه خواهد شد و از آنها پیروی خواهد کرد. نمونه بارز این حقیقت، داستان مُد لباس یا آرایش مو و آراستگی های ظاهر است. یک نواختی در پوشش و ظاهر،  باعث خستگی می شود و روان آدمی به دنبال تنوع است در اینجاست که گروهی با سوار شدن بر این مرکب نیاز، به طراحی لباس و چهره رو می آورند و در قالب رفع این نیاز به سودا گری می پردازند و سودهای کلانی می برند.

شاید برای برخی سوال باشد که چرا افراد مذهبی نیز از مُدهایی که خاستگاهشان، کشوری های غیر اسلامی است پیروی می کنند. پاسخ در همین حقیقتی است که گفته شد. این گونه افراد در آن بخش که عهده داران مذهب، برای مناسک و آموزه های دینی مثل نماز و عبادات و آیین ها، برنامه دارند از این برنامه ها پیروی می کنند اما در ابعاد دیگر انسانی از هر کس که برنامه دارد و توانسته برای جذابیت برنامه هایش از هنر و تبلیغات استفاده کند و آنها را به تک تک افراد بشر برساند، پیروی می کند. 
مثال روشن دیگر برای این امر، سینماست . کودکان ، جوانان و میانسالان به تناسب سن خود به نوعی از آثار سینمایی و فیلم گرایش دارند و به دنبال تماشای آنها هستند و برایشان فرقی نمی کند تولید کننده یک شرکت آمریکایی یا اروپایی باشد یا کره ای یا هندی و یا ترکیه ای یا ایرانی، با فکرو اندیشه سکولار یا مذهبی. 

بدیهی است که گرایش به فیلم  موضوعی جهانی است و اگر روزگاری سینمای دینی تقویت شود و از حیث هنری توان رقابت داشته باشد ملتهای دیگر از آن استقبال خواهند کرد همان گونه که سریال امام علی علیه السلام در جوامع اهل سنت دیده می شد با این که علمای وهابی فتوای تحریم آن را داده بودند.

حال شما خودتان را جای کسانی بگذارید که سرمایه های کلانی دارند و از قدرت و نفوذ گسترده فیلم و سینما اطلاع دارند بدیهی است که در کنار تلاش برای ساخت فیلم جهت سود اقتصادی، به دنبال تاثیر گذاری فرهنگی بر جوامع از طریق فیلم و انیمیشن باشند. ترویج فحشا و باورهای انحرافی و تطهیر چهره قدرت های استعماری و ... از طریق سینما ، استفاده تمام و کمالِ کانون های قدرت، از این فرصتی است که هنر سینما در اختیار آنها قرار داده است همانگونه که بهترین استفاده را از قدرت رسانه های گوناگون و فضای مجازی می کنند.

بنابر این افراد جامعه به تناسب هویت و شخصیتی که از تبلیغات اندیشه های گوناگون یافته اند یک اصل و ماهیت فکری دارند که در مواقع بحرانی و تلاطم های روزگار هویدا می شود و مسیر آنها را مشخص می کند اما افزون بر این ماهیت ، سبک زندگی ظاهری دارند که برای هر بخش از آن، از الگوها، برنامه های مطرح و پر ظهور و بروز و صاحب ادعا و احیانا پر هیاهو، الهام گرفته اند.

این گونه است که شاهدیم در بخش بزرگی از جامعه، رفتارهایی از مردم سر می زند که هر کدامش برآمده از یک اندیشه و مکتب دارد و گاه، کاملا در تعارض با هم هستند اما کسانی که چنین رفتارهایی دارند در بسیاری از مواقع، متوجه این ناهماهنگی ها و تعارضات نمی شوند.